السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
638
تفسير الميزان ( فارسي )
سعادت انسان را تامين مىكند و يا حد اقل در تامين آن نافع است و آن عملى را باطل بدانيم ، كه ببينيم يا به شقاوت آدمى منجر مىشود و يا در سعادتش مضر است و اما در قسم اول ، اعتقاد به آنچه علم به حقانيتش نداريم ، و در قسم دوم اعتقاد به آنچه نمىدانيم خير است يا شر ، چنين اعتقاداتى جزء خرافات است . و آدمى از اين نظر كه آراءش همه باقتضاى فطرتش منتهى مىشود ، فطرتى كه از علل هر چيز جستجو مىكند و نيز به اقتضاى طبيعتش منتهى مىشود كه او را وادار به استكمال نموده ، به سوى آنچه كه كمال حقيقى اوست سوقش ميدهد ، هرگز حاضر نيست خود را تسليم آراء خرافى كند و در برابر هر خرافه اى ، كوركورانه و جاهلانه خاضع شود . الا اينكه عواطف درونى و احساسات باطنى او كه بيشتر و عمده اش خوف و رجاء است همواره خيال او را تحريك مىكند به اينكه تاثير پاره اى خرافات را بپذيرد ، اين عواطف اعتقاد به خرافات را به گردنش ميگذارد ، چون قوه خيال در ذهن او صورتهايى هولانگيز و يا اميدوار كننده ترسيم مىكند و حس خوف و رجاء هم آن صورتها را حفظ مىكند و نميگذارد از خزانه نفس غائب شود . هم چنان كه وقتى آدمى در بيابانى وسيع و بى كرانه قرار بگيرد - و در آنجا مونسى نداشته باشد و شب ظلمانى فرا رسد كه ديگر چشم جايى را نبيند - ، در چنين وضعى هيچ مايه دلگرمى كه او را ايمنى ببخشد و مخاطر را از غير مخاطر برايش جدا سازد وجود ندارد ، نه نورى و نه چراغى و نه هيچ ايمنى بخش ديگرى هست . در چنين وضعى چه بسا مىشود كه خيال او صورتهايى در ذهنش تصوير كند ، از قبيل حركات و رفت و آمدها و صعود به آسمان و نزول به زمين و يا اشكال و تمثالهايى برايش تصوير مىكند و لا يزال اين تصاوير را در نظرش تكرار مىكند ، تا در ذهنش نقش ببندد بطورى كه اگر در وقتى ديگر و جايى ديگر ، دچار وحشت شد ، آن صحنه هاى خيالى دوباره بيادش مىآيد و اى بسا آن صحنه ها را براى ديگران نقل مىكند و در ديگران نيز همان ترس و دلهره را ايجاد مىكند و ديگران نيز به ديگران ميگويند تا آنكه منتشر مىشود ، در حالى كه اصل آن خرافات بود و جز به يك خيال واهى منتهى نميشد . و چه بسا مىشود كه خيال ، حس دفاع آدمى را تحريك مىكند ، كه براى دفع شر اين موجود موهوم چاره اى بينديشد و حتى ديگران را هم وادار مىكند كه براى ايمنى از شرى كه او گرفتار شده چاره انديشى كنند ، و همين باعث مىشود كه رفته رفته قضيه به صورت يك خرافه رائج گردد . و بشر از قديمىترين اعصار ، لا يزال گرفتار اين گونه آراء خرافى بوده و تا امروز نيز